اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1883

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ص 381 ، س 8 : تمنوا على . . . آرزو كنيد از بزرگوار دارندهء همه چيز . ص 383 ، س 28 : وَ لا يَدْخُلُونَ . . . به بهشت درنيايند تا شتر از سوراخ سوزن بگذرد . ص 384 ، س 10 : فلما تجلى . . . چون خدا براى كوه تجلى كرد ، آن را پاره پاره ساخت . پس با جعل پاره پاره شدند نه با تجلى . ص 385 ، س 3 : السؤال و ان . . . سؤال ، و اگرچه بهاى نوال اندك باشد و اگرچه بزرگ باشد . ص 385 ، س 6 : قالَ رَبِّ . . . پروردگار من ، مرا بنماى كه ترا ببينم . ص 385 ، س 7 : قال اراى . . . آيا پروردگار مرا كسى پيش از من ديده است ؟ ص 385 ، س 8 : لَنْ تَرانِي هرگز مرا نخواهى ديد . . . ص 385 ، س 9 : الآن طاب . . . اكنون دلم آرام گرفت . ص 385 ، س 15 : لواء الحمد . . . پرچم سپاس به دست من است و اين از راه باليدن به خود نيست . . . هرگز مرا نخواهى ديد . ص 385 ، س 28 : و لن يتمنوه . . . هرگز [ كليميان ] مرگ را آرزو نخواهند كرد و اين به علت كارهايى است كه پيشتر انجام داده‌اند . ص 386 ، س 1 : و نادوا يا . . . دوزخيان فرياد برآورند : اى دوزخ‌بان ، پروردگارت را بگو كه ما را بميراند . ص 386 ، س 14 : لَنْ نُؤْمِنَ . . . هرگز ايمان نخواهيم آورد تا خدا را آشكارا ببينيم .